عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
102
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
واجب الوجود است تعالى و تقدّس و وجود حادث ممكنالوجود است و واجب الوجود خداى عالم است ، و ممكنالوجود عالم خداست . و واجب الوجود يكى بيش نباشد ، از جهت آنكه ممكنات را به ضرورت واجبى مىبايد و ضرورت كلّى 77 يكى بيش نيست ، و واجب الوجود بايد كه عالم و مريد و قادر بود از جهت آنكه امكان ندارد كه بىاين سه صفت كسى چيزى پيدا تواند آوردن . ( 3 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه مردم در معرفت واجب الوجود بر تفاوتاند . بعضى اهل تقليداند ، و بعضى اهل استدلالاند ، و بعضى اهل كشفاند . و ما سخن اين هر سه طايفه را به شرح بياوريم تا سالكان بدانند كه هر يك از كدام طايفهاند و در كدام مرتبهاند . فصل دوم در بيان اعتقاد اهل تقليد و اين طايفه را عوام مىگويند ( 4 ) بدانكه اهل تقليد به زبان اقرار مىكنند و به دل تصديق مىكنند هستى و يگانگى خدا را تعالى و تقدّس ، و مىدانند كه اين عالم را صانعى است و صانع عالم يكى است و اوّل و آخر و حدّ و نهايت و مثل و مانند ندارد و حىّ و عالم و مريد و قادر و سميع و بصير و متكلّم است ، ظاهر و باطن بندگان را مىداند و اقوال و افعال بندگان را مىشنود و مىبيند و داناست به همه چيز و تواناست بر همه چيز موصوف است به صفات سزا و منزّه است از صفات ناسزا . امّا اعتقاد اين طايفه به واسطهء حسّ و سمع است ، يعنى نه به طريق كشف و عيان و نه به طريق دلايل و برهان است شنوده است و اعتقاد كرده است . 78 ( 5 ) اى درويش ! اگرچه اين اعتقاد به واسطهء حس و سمع است امّا در حساب است و اين طايفه از اهل ايماناند و درين مرتبه قدر غالب باشد از جهت آنكه مقلّد اگرچه اعتقاد به هستى و يگانگى خداى دارد ، و خداى را عالم و مريد و قادر مىداند ، امّا علم و ارادت و قدرت خداى را بر جملهء اسباب و مسبّبات به نور كشف و عيان و يا به نور دلايل و برهان محيط نديده است ؛ و جملهء اسباب را همچون مسبّبات عاجز و مسخّر مشاهده نكرده است . به اين سبب اسباب پيش اين مقلّد معتبر باشد و همه چيز را به اسباب اضافت كند و از سبب بيند از جهت آنكه اين مقلّد هنوز در حسّ است و اسباب